بـعدِ عـمـری زوال را عشق است
تـوی مـغـز انـحـلال را عشق است
خـدمـت «بی نظـیر» سـربـازی!
مـارِ خوشخـطّوخـال را عشق است
توی سـرمای خرسِ قطبیکُـش
گـیـردادن بـه شـال را عشق است
بانگِ برپاست قبلِ بانگِ خـروس
ســاعــت پــارسـال را عشق است
پشت دیوارهـای «کـاخ سفیـد» 1
«جـمعـی»ِ بیخیـال را عشق است 2
فیـلتر لـعـنـتیّ ِ یـافـت شـده
پس از آن قیـلوقال را عشق است
سرِ گشـتیّ و پست ِ پمپبنزین 3
سـهطـبـق نقّ و نال را عشق است
رمزِ شب، بوقِ سگ، سیـاهیها
نــور مــاه هـــلال را عشق است
تـخـم مـرغ یخ و پنـیـرِ گچی!
مـعده نه! چاه وچال را عشق است
خــاکِ ارّه بـه جــای حــلوا و
لپــّة سفـت و کـال را عشق است
غـارت کـیـسـة خـوراکـیهـا...
«بـژی» و پـرتقـال را عشق است 4
روی بــازو، نـشـانِ رزمـیکـار
مـرد جنگ و جدال را عشق است
بـیسـتاره، ولـی بگـو سـتوان!
افـســر بـیمـثـال را عشق است
اسـلـحـهخـانه، دفـتـر و انـبـار
خـدمت و اشـتـغال را عشق است
در حـضـور «گـروهـبـان دوم» 5
شـستشـوی مــوال را عشق است 6
«عزّت» آمد! نظر براست کنید! 7
قــهـرمــان مـدال را عشق است
پـای خود را به آسـمان برسان! 8
اُردهــای مــحـال را عشق است
در بچپچپ براست میچرخیم!
این هـمه اخــتلال را عشق است
چــار سـاعت پس از رژه، هربار
سخـنـان «جـلال» را عشق است 9
قُــدّ ِ پُـرحـرفِ گُنده لاتـی که
پیشِ فرمـانده لال را عشق است!
شـامـگـاه و غـروب دلـگـیـرش
خـستـگیّ و مــلال را عشق است
مـــثــلا از غـــروب آزادیـــم!
یکدوسـاعت مجال را عشق است
صــف آمــار و غـُرغُرِ «صفری» 10
خنده و عشقوحال را عشق است
مـُخـبِـرِ نـارفــیـقِ لاکـــردار!
آنـتـنِ پـاچـهمـال را عشق است!
پـاسـداری، جـهنّم اینـجـاسـت
افـسـر بــدســگال را عشق است
پـاس دوم بـیـفـت! دورتر اسـت
بـرجهـای شـمـال را عشق است
گــریة مـردِ گـُنـده رو بُـرجـک
حـسـرت پرّ و بـال را عشق است
دو سه سـاعت مرخّـصی در شهر
خـاکـشـیـر و بلال را عشق است
قـطـعـی آب چـنـد روزه و درد!
پـس از آن اتـصـال را عشق است
وقتِ اعـزام لیـست کرمانــشـاه
پــارتیِ ضـدّ ِ حـال را عشق است
60 روز اســـت یا دو 600 روز؟
عـمر سیمرغ و زال را عشق است
روز اعـطـای حـُکم ِ سـردوشـی
گـــاز روی پـــدال را عشق است
شب عیـد است و حافظ و قـرآن
اسـتخـاره... و فال را عشق است...
1. در پادگان ما، ساختمانهای گردان امام علی به کاخ سفید مشهور بود. به دو دلیل. یکی سنگ های سفید دیوارهایش و دوم شرایط رفاهی (؟!) بهتری که آنجا حکمفرما بود. مثل اینکه ما روی تخت های فلزی دو طبقه می خوابیدیم در حالی که در آسایشگاه های دیگر روی زمین و...
2. «جمعی» اصطلاحی ست که به یک نظامی که عضوی از یک کل باشد اطلاق می شود.
3. یکی از نگهبانی های دردسرساز که سرش همیشه دعوا بود «پست پمپ بنزین» بود. یک پمپ بنزین نیمه مخروبه وسط بیابان پادگان که در سوز سرما و آفتاب داغ بی هیچ پناهگاه درست درمانی برای نگهبان در دورترین محل نسبت به آسایشگاه... خلاصه افتضاح بود...
4. «بژی» یک شیرینی سنتی کرمانشاهی ست. یکجور کلوچه کوچک و سفت است که چندان هم شیرین نیست... خمیر نانی است که توی روغن سرخ می شود و...
5. گروهبان دوم، مهدی ملکی... یک کرد دوطبقه ی محکم که...
6. موال یعنی دستشویی! این را بسیاری از مردم کرمانشاه نمی دانستند!
7. عزت الله رنجبر، جانشین فرمانده، مربی سلاح شناسی، تیراندازی و مشق صف جمع گروهان ما... یک مرد بی نظیر که فقط یک نفر را می شناسم که به اندازه او از هوش و تعادل روانی برخوردار بود... آن هم «دکتر حسن زاده» استاد دانشگاه علامه خودمان است... این دو مرد تنها افرادی بودند که «همه» از همکار و کوچک و بزرگ دوستشان داشتند. عزت الله رنجبر قهرمان مدال طلای تیراندازی نظامی در ایران است.
8. در رژه نظامی هرچقدر پای خود را بیشتر بالا بیاوری بهتری! چرا؟ نمی دانم!
9. سروان جلال کهراری، فرمانده گروهان ایثار، یکی از سه نفری که از میان فرماندهان و سربازان، جوری با من و دیگران رفتار کرد که هرگز حلالش نمی کنم!
10. ستوان سوم صفری، سرباز وظیفه بود... پسر خوبی بود. با ما رفیق شده بود و همین رفاقت کار دستش داد. جوری که بچه ها حرفش را نمی خواندند و دستورش برایشان بیشتر جنبه دلبخواهی و شوخی داشت...
سیّدهانی رضوی
جمعی مرکز آموزش مرزبانی شهید رجایی ناجا
گردان امام علی (ع) * گروهان ایثار
نوروز یک هزار و سی صد و نود و یک * کرمانشاه
ادامه مطلب
