هر هفت وبلاگ این صفحه

تا اطلاع ثانوی

 تعطیل خواهند بود.


نویسنده : ; ساعت ٩:٠٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸۸/٥/۳٠
تگ ها :

منظور از اطلاع ثانوی

زمانی ست

 که دوستانی که

 این کنار نامشان را می‌بینید

 به وبلاگ برگشته

 و به روز کنند...


نویسنده : ; ساعت ۳:۳٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸۸/٥/٢۳
تگ ها :
نویسنده : ; ساعت ۸:٥۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸۸/٥/۱٦
تگ ها :

 

فیلم مظنونین همیشگی موفقیتش را مدیون تک تک المان هایش می باشد . بازی های بی نظیر مخصوصا کوین اسپیسی در نقش وربال و گابریل بایرن در نقش کیتون ، کارگردانی فوق العاده و بی نظیر برایان سینگر که در دومین تجربه ی فیلم سازیش به این ترکیب فوقالعاده دست می یابد و همه چیز را به بهترین شکل رهبری می کند ،فیلمنامه ای که به حق لایق جایزه ی اسکار بود و اولین نوع فیلمنامه بود که از تکنیک پایان بندی شگفت آور استفاده می کرد ، تدوین و فیلمبرداری و جلوه های ویژه ی کم نظیر و در نهایت موسیقی بسیار فوق العده و تاثیر گذار که بسیار به شگفت انگیز بودن فیلم کمک می کند ! کوین اسپیسی آنقدر یک چلاق را خوب بازی می کند که نمی توان جایزه ی اسکار را به او نداد . گابریل بایرن چنان بازی می کند که انگار آل پاچینو در پدرخوانده بار دیگر در یک فیلم ظاهر شده ، بنسیو دل تورو هم مثل همیشه خوب است . و در کل فیلم چنان عالی است که نمی توان رتبه ای پایین تر از 22 در بین تمام فیلم های تاریخ سینما نصیبش کرد ( رتبه ی کاربران IMDB ) . رتبه ای که می توانست بهتر هم باشد .

 

نکاتی که در فیلمنامه آمده اند چنان ریز و مهم هستند که حتی وقتی وربال در دفتر پلیس می گوید : " مدتی در گروه آواز کار می کردم " چنان مهم است که کمتر کسی باور می کند . یا وقتی می گوید : " در گواتمالا قهوه می چیدم " که همه ی این ها را از روی برد پشت اتاق خوانده بود . وقتی که لیوان قهوه ی پلیس می شکند و با اسم " کوبایاشی " به عنوان مارک لیوان بر می خوریم را بیاد آورید . انگار سینگر لیوان را بر سر بیننده می شکند و می گوید : " 96 دقیقه سر کار بودی !! " وقتی که عکس چهره نگاری شده از فکس دستگاه پلیس بیرون می آید باورمان نمی شود که این همان وربال - کایزر شوزه - است . وربال آنقدر باهوش است که وقتی پلیس موفق به دستگیری او نمی شود تماشاچی خوشحال می شود . چطور می شود کاری کرد که بیننده به جای طرفداری از پلیس به حمایت از یک قصاب جانی که به خانواده اش هم رحم نمی کند ، بر بیاید ؟!

 

درست که وربال همان کایزر شوزه است اما چنان به نظر می رسد که کایزر شوزه بیشتر یک افسانه باشد چنان که در فیلم هم گفته می شود . نقش کیتون ماجرا را پیچیده تر می کند و می خواهد به ما ثابت کند که کایزر شوزه خیالی است . وربال هم کمکش می کند :" بزرگترین حقه ی شیطان این بود که این باور را بوجود آورد که وجود ندارد " و شوزه هم همین طور عمل کرد . شوزه چنان قوی و با نفوذ است که بیشتر به همان افسانه ها می ماند . چنان ترسناک است که به شیطان تشبیه می شود :

 

- به این آقا بگو شیطان کی بود ...

 

- ( به مجاری ) KAISER SHOZE ...

 

چنان قوی است که وربال به پلیس می گوید : " خیال می کنی خیلی با هوشی ؟ خیلی زرنگی ؟ می تونی کایزر شوزه رو دستگیر کنی ؟ " فرقی ندارد کایزر ، کیتون است یا وربال چون وقتی پلیس هم می اندیشد که کیتون همان کایزر است از وربال می خواهد به پلیس پناه بیاورد - که شاید نمادی باشد از نیکی و خیر - ولی وربال می گوید : " شانسم رو امتحان می کنم " وربال چنان ترسی در پلیس از کایزر ایجاد می کند که ما هم کم کم باورمان می شود که کایزر نمی تواند وربال باشد . " به نظرت می تونستم بهش شلیک کنم ؟ اگه تیرم خطا می رفت چی ؟ " یا جایی که کوبایاشی - که هرگز نمی دانیم اسمش چیست - از احتمال سلاخی شدن وکیلی که با کیتون دوست است می گوید . همه می خواهند نشان دهند که شیطان اگر هم به قدرتی که برایش متصورند نباشد ، طرفدارانش این قدرت را برایش متصور ساخته اند ."کیتون می گه که به خدا اعتقاد داره و ازش می ترسه . منم به خدا اعتقاد دارم ولی از تنها چیزی که می ترسم کایزر شوزه ست ". کیتون شیطان را قبول نداشت . از همان اول هم به کوبایاشی می گفت که کایزر شوزه ای در کار نیست و در جمله ی قیل همین ادعا را می توان ثابت کرد که کیتون همیشه طرف خیر بوده با این که گنا هم می کرده . بیاد آورید که او یک پلیس بوده که اخراج شده است . نمی توان ادعا کرد که شیطان خود کایزر شوزه است اما می توان او را به شیطان تشبیه کرد .

 

سکانسی که هر مجرم می آید و جمله " لطفا اون کلید ها رو بده من " را می خواند برای بیننده درون هر کدام از شخصیت ها را رو می کند : یکی دیوانه ، یکی با فحش های خیلی رکیک ، کیتون خیلی عادی و وربال که خیلی هم مودبانه جمله را ادا می کند که شاید به این خاطر است که شیطان همواره تظاهر به خوبی کرده است . فیلم همچنین سکانس های خیلی زیبا و با دقت به جزییاتی دارد که به چند مورد اشاره می کنیم :

 

وقتی کوبایاشی کیف حامل پرونده ها را برای 5 نفر می آورد ، پرونده ها به ترتیب مرگ آنها روی هم چیده شده اند . نشان نظم . دقت و سرنوشت از پیش تعیین شده ی انسان است .

 

قبل از منفجر شدن بمب در کشتی McManus دارد آهنگ " مک دونالد پیر یک مزرعه داشت " را می خواند که این آهنگ سنتی که چیزی مثل یه توپ دارم ما است با " بوم بوم بوم " تمام می شود که همان صدای بمب است .

 

مرد مجاری وقتی اسم کایزر شوزه را می آورد دچار افزایش ضربان قلب می شود که همان ترس از شیطان را تداعی می کند .

 

در پایان باید گفت که بدون توجه به نقص های احتمالی که دیگر منتقدان بر این فیلم نوشته اند ممکن نیست که فرد عاقلی نقدی منفی بر این فیلم بنویسد . این فیلم همواره در تاریخ خواهد ماند به عنوان یکی از 10 فیلم برتر تاریخ سینما ( شخصا رتبه های IMDB را قبول ندارم ) . در جایی خواندم که "دو بار دیدن این فیلم واجب و سه بار دیدنش مستحب می باشد " !!!


نویسنده : ; ساعت ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸۸/٥/٩
تگ ها :

خلاصه:

پیرزنی است که احساس می کند زمان مرگش نزدیک است. از فرزندان خود درخواست می کند که این دم آخری دور هم باشند ، پسر بزرگتر محمدابراهیم است ، یک پسر ادبی هم دارد که در بانک کار می کند و یک پسر که ناراحتی های روانی دارد و در آسایشگاه است و دو خواهر ؛ محمدابراهیم کارگاه نخ ریسی دارد و وضعش خوب است ، او خیلی بد اخلاق است ؛ اول برادری که ناراحتی روانی دارد را به همراه برای مراسم می آورد ، آخر فکر می کند مادرش مرده و شروع می کند به نوشتن آگهی فوت وقتی مادر می آید بر خلاف برادرش ناراحت می شود ، سر شام اعضای خانواده سر سفره کنار همدیگر بند نمی شوند ؛ بعد از کلی جنگ و جدال بالاخره با یکدیگر کنار می آیند ، ولی هنوز محمدابراهیم همان بدخلقی های خودش را دارد ، بعد از آن ماجرا یک پسر دیگر از بندر عباس می آید که مادر جریان تبعید پدرشان را برای بچه ها تعریف می کند و می گوید که او برادر ناتنی آنهاست ؛ او نسبت به شناختی که از هر کدام داشته برایشان سوغاتی خاصی آورده ، در آخر هم بعد از بگو مگو ها ی زیاد بالاخره اعضای خانواده و مخصوصا محمدابراهیم که خیلی پرت است با اینکه هنوز خباثت خود را دارد ولی کنار می آید و خانواده دوباره با همدیگر می شوند ، در آخر مادر پس از آشتی دادن بین فرزندان فوت می کند که همه ی فرزندان به هم دیگر یاری می کنند.

معرفی شخصیت ها:

مادر: شخصیت محوری داستان که فرزندان خود را دوست دارد و در آخر عمر خود فرزندان را به آغوش یکدیگر بر می گرداند.

محمدابراهیم: پسر بزرگ خانواده که چاق است و وضعیت مالی خوبی هم دارد ، او مدیر یک کارگاه نخ ریسی است ، او آشنایی نصفه نیمه ای هم با زبان آلمانی به خاطر کاری که زمانی با یک شرکت آلمانی می کرده داشته است ؛ او ارادت زیادی به دایی­اش دارد ، محمدابراهیم خیلی بداخلاق است و خیلی از صفات پست انسانی را دارد ، او منفی ترین شخصیت در این فیلم است.

همسر محمدابراهیم: زنی از خود راضی که به نظر تنها فردی می آید که محمدابراهیم از او حساب می برد و به دنبال ارث و میراث خانواده شوهرش هم هست

جلال الدین: پسری اهل ادب که در بانک کار می کند ؛ او نقطه ی مقابل محمدابراهیم است و خیلی هم دوست دارد که با او کنار بیاید ؛ او به برادران خواهران خود کمک چشمگیری می کند

غلامرضا: یکی از برادران پاک دل خانواده که از مشکلات روانی رنج می برد ولی خیلی قلب پاکی دارد. محمدابراهیم هم خیلی او را اذیت می کند در حالی که او محمدابراهیم را دوست دارد

طلعت: یکی از دختران خانواده که خود را "خواهر کوچیکه" خطاب می کند و سهم بزرگی در انجام کار های خانه دارد

ماه منیر: کسی که تقریبا اصلا در فیلم دیده نمی شود و فقط با بردن کلمه ی "خاهر کوچیکه" توسط او ماهیت او مشخص می شود.

برادر ناتنی: برادری از یک مادر دیگر که در بندر عباس زندگی می کند که مادرش زن پدر این فرزندان است که پس از تبعید به خواست زنش در آنجا زن گرفت

پدر: شخصیتی که کلا در فیلم مرده و فقط زمان هایی که فلش بک می زنند به زمان قدیم برای یادآوری خاطرات آن زمان دیده می شود.

داماد: مردی که کارگاه نجاری دارد و به قول خودش حالا که زنش را نمی بیند قدر او را می داند که اتفاقا در طول فیلم چند بار سعی می کند همسرش را به خانه بیاورد یا حداقل ببیند که با جلوگیری محمدابراهیم مواجه می شود.

بازیگری:

در رابطه با بازیگری این فیلم ، باید گفت هر کس به میزان نقشی که داشت خوب بازی می کرد ولی با توجه به قدیمی بودن فیلم می توان از مشکلات کوچک بازیگری صرف نظر کرد ؛ به طور کلی انتخاب بازیگرا ضعیف بوده و به فاکتور هایی مثل اندام خیلی توجه شده در صورتی که توان آنها زیاد مورد نظر تهیه کننده قرار نگرفته است.

فیلمنامه:

اگر در غالب یک فیلم ایرانی به آن نگاه کنیم واقعا کار زیباییست ولی در کل بیشتر شبیه به کار های هندی است ، بد ترین نکته ی فیلم این است که مخاطب پس از دیدن 10 دقیقه ی اول فیلم تا آخر داستان را خود می داند و فقط به شوق اتفاقات ما بین به ادامه ی فیلم می پردازد که این خود ضعف بسیار بزرگی است ، شروع فیلم بر خلاف پایان آن یکی از بهترین شروع ها در فیلم هایی است که در ایران دیده می شود ولی متاسفانه پایانی کاملا کلیشه ای و قابل پیشبینی را دارا بود ، نکته ی بعدی این است که فیلمنامه کلا در چند فضا بیشتر نبود و محل های فیلمبرداری از تعداد انگشتان دست کمتر بودند.


نویسنده : ; ساعت ٩:۱۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/٥/٧
تگ ها :

 

الله اکبر یعنی کسی هست

که از همه بزرگتر است.

 


نویسنده : ; ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸۸/٥/٢
تگ ها :