این مطلب توسط چهارشنبه نوشته شده است
«قصه های مجید» را به یاد می آورم.مثل یک نقطه ی روشن بر پرده ی ذهنم.مگر می شود سریالی که شکل آرمانی خودم رادر آن سالها در آن میدیدم را فراموش کنم؟پسربچه ی شیطون و بازیگوشی که آرزو های بزرگ در سر می پرورید.یک روز هوس ورزشکار شدن داشت یک وقت خیال نویسنده شدن و یک وقت هم به سودای فیلم ساز شدن دوربین اجاره ای اش را برمی دارد و برای آنکه پول خرید فیلمش را گیر بیاورد از صبح کنار کارگر خانه شان کار می کند.
ودر همه ی این احوال بی بی عزیز و نازنین که خداش حفظ کناد کنار اوست..........

هزار جور می توان «قصه های مجید» را تفسیرو تاویل کرد.مثلا اینکه بی بی نماد سنت است و مجید نوجوانی که می خواهد چیزهای جدیدی که تازه داخل جامعه شده را تجربه کند.اما این بار سنت چهره ی مهربان و دلسوزی دارد.بی بی با مجید کنار می آید وحتی اگر لازم باشد مقابل دوربین او می نشیند تا یکی از نا بازیگران فیلمش باشد. البته گاهی هم از کارهای مجید به ستوه می آید و از دستش عصبانی می شود.
اما باز در همان عصبانیت هم رنگ مهربانی و دلسوزی را میشد در چهره ی بی بی دید.........
*************************
در ویژه نامه ی عید مجله ی فیلم سال گذشته؛ هوشنگ گلمکانی نوشته ی بهاریه اش را درباره ی خانم یزدانی «بی بی» نوشت و گفت که خودش هم یک همچین بی بیی داشته واینکه این بی بی چقدر شبیه آن بی بی است.......
در نوشته ای هم که اخیرا درویژه نامه «سینمای ملی» مجله ی فیلم در مورد قصه های مجید نوشته به همین نکته اشاره کرده در مورد بی بی می نویسد:
« و بیبی - آه، این بیبی! - با آن مهربانیها، گلایهها، کلنجارها و تشرهای شیرینش، که هر کلام تندش از صد بوسه مهرآمیز خواستنیتر و گواراتر است.»
*********************
فکر میکنم یکی از دلایل ماندگاری قصه های مجید همین بی بی است.این بی بی نمونه ایست از همه ی بی بی ها.مادربزرگهای مهربانی که حتی عصبانیتشان دوست داشتنی است!
مادر بزرگ در خانواده های ایرانی جایگاه ویژه ای داشته و دارد.
دکتر جلال خالقی مطلق بزرگ شاهنامه شناس عصر ما علاقه اش به داستان و حکایت را از مادربزرگ خود وام گرفته و در این باره خود را مدیون قصه های او میداند.
مسعود بهنود در آستانه شصت سالگی همچنان از مادر بزرگ خود با عشق و احترام یاد می کند وشاهرخ مسکوب در کتاب سوگ مادر با کلامی آکنده از مهراز مادربزرگ خودسخن به میان می آورد و دکتر شفیعی کدکنی از«اوسنه »هایی که مادربزرگش برایش تعریف می کرده یاد می کند.
همه ی ما ایرانیها یک بی بی داریم.بی بیی که از اعماق قلبمان دوستش داریم و هرچقدر هم که بزرگ شویم باز خودمان را نوه ی همان بی بی می دانیم.
