سکینه قلبی

با دوستم حرف میزدم گفتم: چرا ما اینجوری هستیم؟ گفت: چه

جوری؟ گفتم یه کم اگه سرمون شلوغ بشه، درس داشته

باشیم، پروژه داشته باشیم، کارمون زیاد بشه اینقدر آشفته

میشیم و آرامشمون رو از دست میدیم که حتی وقتی صبح از

خواب بیدار میشیم انگار تمام شبو کار کردیم . گفت: نمیدونم.

گفتم: داشتم فکر میکردم کسی مثل علامه طباطبایی گاهی

روزانه 17-18 ساعت کار علمی مداوم انجام میدادن اما خبری از

آشفتگی درونشون نبود که نبود. مثل یه دریای آروم. اونهایی

که باهاشون زندگی کردن میگن. گفت: آهان. خوب برای اینکه

اونا همه کارشون جهت دار بود. به یه جای محکمی وصل بودن

(استمسک بالعروت الوثقی) نه مثل ما که بیشتر وقتا فقط ادای

وصل بودن رو در میاریم.

تو دوره ای که داریم زندگی میکنیم انگار قحطیش اومده. انگار

آدما فقط هر روز یک میلیون بار در دقیقه دور خودشون میگردن.

به خاطر همینم به هیچ جا نمیرسن. فقط هر روز تعداد آدمایی

که به پوچی میرسن و قید همه چیزو میزنن زیاد می شه.

                                                               زینب بهمن

/ 3 نظر / 9 بازدید
فهیمه

آره چقدر خوب گفتی زینب انگار آرامش قطعه ی همیشه گمشده ی پازل زندگیه

نیره

از ته قلب به آدمایی که این آرامش رو دارن غبطه می خورم...