دلتنگی

آرام آرام نزدیک میشد.کفشهای واکس زده اش از دور برق

میزد.کت و شلوار قهوه ای رنگی که با پارچه قدیمی دوخته

شده بود لاغریش را بیشتر به رخ می کشید.سالها بود با غم

نبودنش دست و پنجه نرم می کرد. عصایی به راه رفتنش کمک

می کرد.کنده کاریهای عصا با فرورفتگی های صورتش شباهت

داشت.روی صندلی سبز رنگ نشست.چشم های نیمه بازش

به سختی از پشت عینک دیده می شد.آفتاب گونه هایش را

برق انداخته بود.لبخند کوچکی به لب داشت. دستهای لرزانش را

بر روی هم روی عصا گذاشت.پوست چروکیده صورتش کمی

جمع شد.آه سردی کشید.غمش راه خروجی پیدا کرده بود.با

زمزمه ای که به سختی شنیده می شد آرام خواند:

همه شب نالم چون نی      که غمی دارم     که غمی دارم

دل و جان بردی اما       نشدی یارم    

با ما بودی   بی ما رفتی

چو بوی گل به کجا رفتی

 

                                                                زینب بهمن

/ 11 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
doshanbe

kheili ghashang bod zeinabi ye joori shod am....

شنبه

آفرین آفرین تیم شاهین آفرین آفرین تیم شاهین (افکت: پرچم در حال تکان دادن)

شنبه

توصیف خوبی بود ولی از اونجا که رسم هست توی آسمون ریسمون که همه به هم گیر بدن و اصلا غیر از این روش کامنت درست و باحال و چسبناکی اینجا گذاشته نمی شه، باید عرض کنم که خب بعد چی؟ اصلا کی؟ چرا لبخند؟ کی مثل بوی گل؟ به کجا رفتی؟ این آهنگه رو کی خونده؟ چرا من تا حالا نشنیدم؟ چرا من تا می یام کامنت بذارم سیدمهدی بیدار می شه؟

شنبه

تایید کامنت رو بردار plz

شنبه

مرضی فونت فارسی نداری برو بخر ما حوصله نداریم فینگیلیش بخونیم

2 شنبه

ننه... سید مهدی مادر بیدار شو ببین چه اتفاق بزرگی در عرصه این وبلاگ رخ داده!! مریم برگشته! خدایی پرچم بغل کامنتای ما رو حال می کنین!!!!! خارج که میگن اینه ها!

فهیمه

اینو خوب اومدی مرضی اتفاقا داشتم به همین پرچم ها فکر میکردم همین شما اقامت گزیدگان در کشور اجنبی هستید که فرهنگ آسمون ریسمون رو ازش میگیرین[مغرور] تکبیر

شنبه

تکبیر می گی؟ مگه اینجا پشت بومه؟! به روز کن آفرین..

جمعه

حس خوبی نداشتم از خواندن این متن...