کمی آن سوتر...

من فقط دوبار از ایران خارج شدم و هردوبار هم به قصد زیارت خانه خدا بوده. ولی فکر می کنم یکی از راه های به دست آوردن دید درست از زندگی در کشورهای دیگه حرف زدن با ساکنان اون کشورهاست.

من چند دوست وبلاگ نویس دارم که همه شون در سال های اخیر از ایران رفتند و هرکدوم به دلایلی ساکن اروپا یا کانادا شدن. یعنی متولد اونجا نیستن و سال ها زندگی در ایران رو تجربه کردن.

نکته جالبی که در بیشتر نوشته های اونها به چشم می خوره برخورد همراه با احترام هست که متاسفانه در کشور خودمون نمی بینیم. می ریم ادارات دولتی بهمون توهین می شه/ سوار مترو می شیم یه جور دیگه شخصیتمون و کرامت انسانی مون له می شه/ می خوایم خرید کنیم فروشنده طوری برخورد می کنه انگار پول خون باباشو ازمون طلب داره و...

انگار هرقدر زمان بیشتر می گذره  مردم هم عصبی تر می شن. چند وقت قبل یه لینک توی همین وبلاگ گذاشته بودم درباره اینکه بیشتر افرادی که در دوسال اخیر به کلانتری مراجعه کردن به دلیل پرخاشگری و بعد دعوا بوده.

نکته دیگه امنیت اجتماعی به ویژه برای زنان هست. آن هم در جامعه ای که حجاب اصلا وجود نداره. من دیگه از خودم چیزی نمی گم و نقل قول می کنم:

 

مغازه داری در فرنگ:

اوایل که از ایران اومده بودم به عادت قبل خیلی می ترسیدم ولی به مرور زمان ترسم ریخت و الان بارها شده بعد از نیمه شب تنها از مغازه رفتم خونه هیچ کس هم مزاحمم نشده.

من نمیگم اینجا گل و بلبله که شکایت هام رو هم کردم و ضعف هایی که بوده رو هم میگم و گفتم ولی واقعا اگه این اتقاف (اتفاقی که من توی این پست زیرزمین نوشتم http://salimi.blogfa.com/post-276.aspx ) اینجا افتاده بود طرف هزار بار عذرخواهی میکرد ... دیگه کم میمونه کتبی هم نامه عذرخواهی بفرستن از ترس اینکه به رئیسشون نگیم...

 

زندگی جدید لی لی:

اینجا دیگر مثل ایران نیست که هر کسی از راه برسد بخواهد یک دستی بهت برساند . به قول این همسایه ی ایرانی من این پسرها توی ایران که بودند ارزوی خونه مجردی داشتند و اینجا همش خونه شون خالیه ! وضعیت فرق میکنه دیگه .

اصلا اینجا از اون خبرای ایران نیست که نصفه شب ترس داشته باشه . ولی امروز داشتم فکر میکردم چقدر فرق داره همه چی و من چقدر امن و امانم و یه ذره هم احتمال نمیره کسی اینجا نگاه چپ کنه . فضا فرق میکنه و آدما هم فرق میکنن . 

اگه توی ایران بودم امکان نداشت نصفه شبی اینطوری خوشحال و سالم برسم خونه!

دیروز خوندم داستان دختر دانشجوی فوق لیسانس که تهران بخاطر نداشتن جا توی نمازخونه بوده و مجبور بوده از حموم خراب و داغونی که مال کارگرا بوده استفاده کنه و تازه اونم بخاطر گرفتگی چاه اسید ریخته بودن و این دختر بیچاره نمیدونسته و رفته و بر اثر گاز گرفتگی فوت شده ... بخار از کله ام بلند میشه . بیا ببین اینجا جچوری تمام احتیاطایی که به عقل کسی نمیرسه رعایت میکنن برای مثلا جلوگیری از برق گرفتگی یا هر مشکل خیلی کوچیک . چجوری جون آدما براشون ارزش داره و چجوری با یه انسان برخورد میکنن . چجوری تند تند هر چی کهنه یا خراب باشه عوض میکنن و چجوری با دقت میان لابلای سنگفرشای خیابونو شن میریزن که توی زمستون مردم لیز نخوردن . جوری به آدما بها میدن ... الان خواهر من توی یه شهر کوچیک توی خوابگاهه و فوق لیسانس میخونه و دلم نمیاد حتی براش تعریف کنم که اینجا چجوریه ...چون اون باید هر روز بره اونور حیاط از چشمه شون اب خوردنی بیاره چون اب شوره و موهاشون و پوستاشونم بخاطر اب فاتحه خونده شده .غذاهاشونم اینقدر بده که قابل خوردن نیست ...بعد من اینجا هر روز میرم غذای دانشجویی میخورم در حد بهترین رستوران های شهرم ... که مواد غذاییشون هم به قول یکی از بچه ها باشعوره ...با کیفیت و خوشمزه و سالم ...  خیلی چیزا هست ..خیلی چیزا ... متاسفم ... متاسفم که اونجا کشور منه ...که همش سر کلاس توی بدترین طبقه بندی ها اسم کشور من باید بیاد . بدترین سیستم انتخابات ...بدترین وضعیت قوانین زنان ...کودکان ... 

 

دوست دیگری در کانادا (وبلاگ نویس نیست):

توی ایران وقتی یکی توی خیابون بهت لبخند می زنه یا باهات آشناست یا داره مسخره ت می کنه. درحالی که اینجا یکی از عادت های همیشگی مردمه. مخصوصا صبح ها وقتی از در خونه میان بیرون همه به هم سلام می دن و لبخند می زنن.

از وقتی اومدم اینجا تازه احساس آدمیزاد بودن می کنم و فهمیدم توی ایران که بودم هرجا می رفتم مثل حیوون باهام رفتار می شد!

 

ارکیده:

من انگلیسی اصیل نیستم و از طریق ازدواج با یه مرد مسلمون انگلیسی تابعیتت گرفتم. ولی توی این چند سال هرجا رفتم باهام مثل یه انگلیسی اصیل برخورد شده و هیچ تبعیضی حس نکردم.

 

اینم نشانی وبلاگ هاشون که اگه دوست داشتید خودتون درباره وضعیت زندگی در اونجا ازشون سوال کنید:

مغازه دار: http://maghazedarydarfarang.blogfa.com/

لی لی: http://elamaonkaunista.blogfa.com/post-57.aspx

ارکیده: http://ginkgo-tree.persianblog.ir/

حالا من دو سوال از دوستانی که معتقدن حجاب امنیت میاره دارم. کدوم یکی از شما جرات می کنید یه مسیر نیم ساعته رو نیمه شب پیاده برید خونه؟ با چادر و حجاب کامل؟ من که جرات نمی کنم.

سوال دوم: در چند ماه گذشته چند خبر تجاوز دسته جمعی در کشورهای غربی شنیدید؟ مطمئن باشید این اتفاقات بیشتر در ایران می افتند و اگر در جای دیگری مشابهش رخ داده بود صدا و سیما توی بوق و کرنا می کرد.

من نمی خوام بگم که زندگی در غرب هیچ گونه کاستی نداره و همه چی عالیه. حرف من اینه که اولا دید انسانی فراتر از دید مذهبیه. (منظورم اون نوع مذهبیه که امروز در ایران هست) ثانیا اجباری بودن حجاب نه تنها هیچ تاثیری در امنیت زنان نداره بلکه به نظر من باعث حریص شدن مردها و وقوع اتفاقات ناخوشایند می شه. (این یه نظر کاملا شخصیه و بنده مدعی نیستم که از کارشناس ها!!! شنیدم)

 

/ 40 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فهیمه

خب من فکر میکنم حرفم خوب گوش داده نشد و سوئ تفاهم شد و هی حرف تو حرف اومد من حرفای زیادی زدم هم بدی ها رو گفتم همخوبی ها رو واقعیت رو باید ژذیرفت حتی اگه تلخ باشه اون بحثم برمیگرده به عدم تحمل رای مخالف ژس باید سرکوبش کرد به هر طریقی که شده

فهیمه

اما موافق اینم نیستم که چون مخالف اجباریم به هر طریقی این مخالفتو ابراز کنیم چون میشیم مثل اون اجبارکننده ها به منطق و زورگو هر چیزی راهی داره و مسیری

دوشنبه

کلا آخر هفته ها مرکز شهر همین جوریه برادر من :) ولی اگر دقت کنی محدودش کردم آخر هفته ها و مرکز شهر:) ولی به طور کل و معمول امنیت هست منم با زینب موافقم ... مهمترین مشخصه این کمی آن سو تر اینه که اینجا تورو اول انسان میبینن و + جریمه های سنگین + بر خورد از سوی قانون + و اینکه این ها جایی برای تخلیه خودشون دارن ... به خاطر همین یه دفعه این قلمبه نمیشه و به صورت تجاوز گروهی قتل و دعوا و مرافعه نمیریزه بیرون

فهیمه

البته ممکنه از راهشم وارد شد و نتیجه ای نگرفت

گ.الف

سلام من هم وبلاگ نویسم هم خارج زندگی میکنم،قبلا با پدر مادرم حالا هم با همسرم اینا رو میگم که بدونید من شرایط مختلفی را تجربه کردم من توی شهر لندن زندگی میکنم توی مرکز شهرم زندگی میکنم جایی که مثلا امن ترین قسمت شهره و کلی سفارت خونه دورور برمونه اولین چیزی که هست ما شبا از دسته این افراد مستی که از پاب میرن خونشون و کلی سر و صدا میکنن کلی اعصابمون خورد میشه،دوما اینکه اصلا شهر امنیت اینکه بعد از تاریکی بدون ماشین بری بیای را نداره بله م بارها شده دیروقت اومدم خونه سالم هم رسیدم اما در کل شهر امنیت انجام اینکارو نداره من توی تهران که بودم تقریبا هر شب با مادرم دیروقته شب میرفتیم پیاده روی حتی کسی نگاه چپمونم نمیکرد نمیگم من با نگاه و طرز دیده ادمای ایران مشکل ندارم چرا خیلیم مشکل دارم ولی خداییش توی این کشور هم همینطوره مخصوصا که ما حجاب داریم و خیلی جاها باید نگاهای سنگین و بی توجه افراد و تحمل کنیم ادم با شعور و با فرهنگ اینجا زیاده ولی فساد و نا امنی هم بیداد میکنه این را باور کنین

دوشنبه

نمیگم من با نگاه و طرز دیده ادمای ایران مشکل ندارم چرا خیلیم مشکل دارم ولی خداییش توی این کشور هم همینطوره مخصوصا که ما حجاب داریم و خیلی جاها باید نگاهای سنگین و بی توجه افراد و تحمل کنیم ادم با شعور و با فرهنگ اینجا زیاده ولی فساد و نا امنی هم بیداد میکنه این را باور کنین "خدا خیرت بده " لایک به کامنت پایینی :)

لیلا

یه مدته که برگشتم به وبلاگ و اینترنت. فک کردم عوض شدیم. اما نشدیم. موقعیتمون عوض شده. تو یه پوزیشن جدید وارد شدیم اما عوض نشدیم. همونیم که بودیم. هنوز تحمل هم رو نداریم.

سایه

بد ترین چیز خیلی از ما ها اینه که خودمون از خودمون فاصله گرفتیم! کاش اینو بفهمیم که همه ما چون منافع خودمون رو دوست داریم،پس باید از منافع دیگران هم هم حمایت کنیم تا دیگران هم با ما همینطور باشن. هرگز هم وطنتون رو روبه رو فرض نکنید، کنارش بایستید.

سایه

بد ترین چیز خیلی از ما ها اینه که خودمون از خودمون فاصله گرفتیم! کاش اینو بفهمیم که همه ما چون منافع خودمون رو دوست داریم،پس باید از منافع دیگران هم هم حمایت کنیم تا دیگران هم با ما همینطور باشن. هرگز هم وطنتون رو روبه رو فرض نکنید، کنارش بایستید.

ارکیده

سلام. من به عنوان ارکیده داستان خدمتتون عرض می کنم که توی ده سالی که بیرون از ایران زندگی کردم نه هیچ وقت متلک شنیدم نه کسی برام مزاحمت ایجاد کرده. البته شبهای آخر هفته مخصوصا ساعات آخر شب که مست ها ممکنه توی خیابون باشن بیرون نمیرم چون از آدمای مست خوشم نمیاد و میدونم کنترلی روی رفتارشون ندارن. هیچ وقت هم مورد تبعیض قرار نگرفتم. چیزی که جالبه اینه که اینجا زنان و دختران نیمه برهنه هم امنیت کامل دارن و کسی مزاحمشون نمیشه.