واحد گمشده

چند سال پیش کتابی از دکتر شریعتی خواندم به نام مکتب. در این کتاب به تفاوت های میان حوزه و دانشگاه پرداخته شده بود و البته بیان این نکته که دانشگاه های قدیمی و اصیل غرب از مدارس مسلمانان الگو گرفته اند.

یکی از تفاوت ها این بود که در مدرسه به طلبه حجره  و مقرری ماهانه می دادند و طلبه مجبور نبود به فکر معیشت یا پرداخت هزینه تحصیل باشد. در حالی که بیشتر دانشگاه های امرزی نه تنها حمایت مالی نمی کنند بلکه برای آموزش پول های کلانی هم می گیرند.

تفاوت دیگر این بود که در مدرسه واحد درسی معنا ندارد. مثلا طلبه ای کتابی را در سه ماه نزد استاد می خواند و طلبه دیگر که استعداد کمتری دارد شاید یک سال طول بکشد تا کتاب را تمام کند. در حالی که در دانشگاه هدف فقط گذراندن واحد است و نه یادگیری مطالب. (البته شنیده ام در چند سال گذشته حوزه هم حالت ترمی پیدا کرده ولی اطلاع دقیق ندارم)

حالا من می خواهم یک تفاوت دیگر هم به این بحث اضافه کنم و آن یاد دادن چگونگی بحث و جدل در حوزه است. چیزی که در دانشگاه مشابهش را نداریم. حتی در علوم انسانی.

طلاب در حوزه منطق و کلام می خوانند و با روش های بحث/ مغلطه/ سفسطه و... آشنا می شوند. از سوی دیگر طلاب از همان بدو آموزش با هم مباحثه می کنند و برای سخن خود از قرآن و احادیث مثال می آورند. اصطلاح (قیل و قال) از همینجا به وجود آمده که طلاب در میانه بحث می گویند: قال فلان...

ای کاش در دانشگاه های ما هم حداقل در علوم انسانی واحد هایی برای آموزش بحث به صورت عقلانی و منطقی وجود داشت و از ابتدای تحصیل شیوه های درست مباحثه را یاد می گرفتیم...

 

این پست با اجازه خانم بهمن توسط یکشنبه به روز شده است.

/ 6 نظر / 11 بازدید
جمعه

به نظرم بحث تدريس شدن يا نشدن شيوه ها مطرح نيست مشکل همونه که اعتقاد وقتی شکل می گيره پشت سرش تعصب مياد من از شما می پرسم دوستانی که اومدن گفتن شيوه مباحث ما علمی نيست نمی دونن «مثال نقض» چيه؟ تو منطق و رياضی دبيرستانی نخوندن؟ ما شيوه ی سند دادن رو نخونديم؟ تو مرجع شناسی و غيره و ذلک؟ آمار نمی دونيم چيه؟ همه اينا به ما تدريس شدن و بلد هم هستيم اما استفاده نمی بريم مشکل جای ديگه ست

جمعه

الان کيه که در مورد «تکذيب» يا همون «تخطئه» که يکی از مشهورترين شيوه های مغالطه ست ندونه؟ توی تکذيب، شما به جای اثبات نادرستی استدلال به اثبات نادرستی استدلال کننده می پردازيد! يکی از استادای شريف دانشگاه خودمون که همه ی اين علومی که گفتيد رو خوندن خودشون استاد اين کار هستند... تو جلسه ی دفاعيه ی خانم دکتر شريف نسب در مورد نقد «ساختاری» آثار ساعدی و بيضايی تقريبا نيمی از جلسه به اين گذشت که ساعدی توده ای و بيضايی بهاييه! و کسی نبود بگه چه ربطی داره استاد؟ چيرگی يه هنرمند در خلق اثر هنری چه ربطی به اعتقاداتش داره؟ يه نقاش که می تونه به هنرمندی تمام يه پرنده رو بکشه که شما با ديدنش حتی احساس می کنی زنده ست و داره می خونه چه ربطی به وهابی يا جهود بودن يا نبودنش داره؟

جمعه

پست پيشين خود تو هم گونه از مغالطه ست که بهش می گن «تعميم ناروا» تعميم ناروا شکلی از قياس استقرايی (ناقص) هست اونم اينه که از مثالهای جزيی به حکم کلی برسيم... درست مثل طوطی و بقال!

دوشنبه

منم هیچ وقت بلد نیستم درست بحث کنم اعتراف می کنم!!!

فهیمه

سلام بحث جالبیه خدا قوت

سایه

الان بیشتر حوزه ها چیزی بین دانشگاه و مدرسه شده. اونا هم باید حتما واحد های مشخصی رو طی هر ترم پاس کنن. مباحثه ها هم خیلی آرام و به شیوه پذیرش مطالب کتب ارائه شده است. حوزه های دوران آقای شریعتی تمام شده. منم کارشناسی مو تمام کردم بدون اینکه حتی لحظه ای احساس کنم نیاز به دانستن شیوه بحث کردن دارم.(البت فقط تو درس خوندن نه زندگی فردی)