کلاس دکتر شفیعی

بعد از سه سال که دلم برای کلاسهای دکتر شفیعی لک زده بود این هفته با یه شوقی هفته رو به سه شنبه رسونده بودم که امروز برم دانشگاه تهران یه کم دلم باز شه.پس از تحمل مرارتهای فراوان تو اتوبوسهای   brtبالاخره رسیدم جلوی در دانشگاه .نگهبان گفت:کجا؟گفتم: کلاس دکتر شفیعی گفت: نمیشه .گفتم چرا ؟گفت :نمیدونم برو از در 16 آذر بپرس.اگه اجازه دادن برو تو.رفتم در 16 آذر.دیدم یه جماعتی مثل من وایسادن منتظر به نگهبان گفتم میخوام برم کلاس دکتر شفیعی.گفت :نمیشه.حراست دستور داده از این به بعد هیچ مهمانی رو به عنوان کلاس دکتر شفیعی راه ندین.گفتم چرا؟گفت نمیدونم خانم بفرمایین.بی خودی اینجا واینسین.داغ کرده بودم.نمیدونستم چی کار کنم.تو دلم به همه بد و بیراه گفتم.گفتم خدایا ما چرا این قدر بد بختیم.تا به یه چیری دل خوش میکنیم ازمون میگیرنش.آخه کلاس دکتر شفیعی مگه چیه؟یکی از دخترایی که اومده بود سعی کرد به زور بره تو.چشمتون روز بد نبینه.کاری کردن که بد بخت وقتی اومد بیرون رنگ به صورت نداشت.دستاش یخ کرده بود و میلرزید و ...خلاصه تمام شد . تا ساعت 12 تو انقلاب چرخیدم و بعد برگشتم.

    این صفحه واگذار می شود.

/ 14 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نیره

کارت غدیر یه کارتیه که به دانشجوهای ارشد می دن برای استفاده از کتابخانه های دانشگاه های دیگه از کتابخونه تون بپرس بین عضوش هست یا نه بیشتر دانشگاه ها هستند

نیره

ولی من تقریبا هر وقت رفتم ازم کارت خواستن شاید چون چادری نبودم!

جمعه

من رفتم گفتم فارغ التحصیل دانشگاهم و می خوام به آموزش سر بزنم به راحتی وارد شدم و به آموزش هم سر زدم و بعد رفتم بالا سر کلاس دکتر این بود روش ورود به دانشگاه و حضور در کلاس دکتر شفيعی! فکر می کنم علت عدم اجازه به سخن های دردناک استاد در مورد رفتار وزارتخونه ای های دولت جدید با استادای دانشگاه + ذکر حکایات ایشون از سفرهاشون به دانشگاه های کشورهای دیگه برگرده... شک ندارم دولت مردان و وزارتخونه ای هایی هستن که انتظار مرگ استاد یا خونه نشین شدنش رو می کشن چون اونقدر اعتبار علمی داره که به هیچ وجه نمی تونن اخراجش کنن...

زینب

ما هم انتظار مرگ آنها راداریم.انشا الله.گرچه که فرقی نمیکند.

فهیمه

سلام.من هم تا حالا مشکلی نداشتم برای ورود اما یه بار مراسم قیصر امین پور بود تو دانشکده ی حقوق که چون آقای خاتمی میخواست بیاد خیلی سختگیری کردن

نیره

از نوشتن خسته شدی زینب جان؟ شما که از همه بیشتر انرژی داشتی...

زینب

نه دلیل ننوشتنم نه خستگی است و نه کمی وقت. بماند.

دوشنبه

چیرا زینبیم؟

زینب

بی خیال مرضی جون.تو بنویس ما میخونیم.[لبخند]

یک مشت خاک بر سر بی ناموسن همشون از ریسشون تا حراستییای کثافتشون ... یه مشت دیو و دد ملعون