جبر

 

به حرص ار شربتی خوردم مگیر از من که بد کردم

بیابان بود و تابستان و آب سرد و استسقا...

 

 

سنایی

 

/ 4 نظر / 11 بازدید
نیره

خسته شدم بس که اومدم دیدم هیشکی نظر نذارشته! دریغ از یه نظر![عصبانی]

محمّد مهدی

من هم وقتی دیدم یه نظر این جا هست ، کنکاو شدم ببینم چیه [خنده]

شنبه

نوش جان کسی چیزی نگفته که لیوان بعدی رو هم میل دارید؟

2 شنبه

من همیشه ایت استسقا شو خیلی دوست داشتم! یه جور باحالی بود!