پرده ی خانه ی خدا دامن شیطان است!

امروز یک سال از روزی که آقای معجب نفور، دادگاهی تشکیل داد که در آن قاضی و حَکَم، خود، شاکی بودند می‌گذرد. از روزی که آقایان متشرّع -که آنچه رضای خود و همسرانشان در آن است را بینات شرعی می‌خواندند- نشستند و امضا کردند که حرام شرعی باید به مصلحت رخ دهد یک سال می‌گذرد. از روزی که آقای مُدّعی برخاست و فریاد زد که فرق من با برادرم این است که پول می‌دهم تا مادربزرگم را سامان دهم و او پولش را سرمایه‌گذاری می‌کند... گو که سرمایه‌گذاری حرام شرعی است و پول مادربزرگ را به نام خود زدن افتخار! یک سال می‌گذرد از روزی که آقای متوهم ملهم برخاست و فریاد زد که پرده خانة خدا که از او خواستی آبرویت را حفظ کند دامن شیطان بوده و آقایان حَکَم ِ خودشاکی نظاره کردند و سکوت و تایید... یک سال از روزی می‌گذرد که آقای خود را نمایندة خدا برای اصلاح بشریت دان آسمان و ریسمان را به هم دوخت و دروغ و راست را به هم آمیخت تا هوای نفس طغیان کردة خود را آرام کند می‌گذرد... یک سال از روزی می‌گذرد که به تلافی حفظ آبرویم آبرویم را برد!

یک سال از این داستان‌ها می‌گذرد و من خوشحالم که دیگر حتی قیافة این آقایان را نمی‌بینم...

فکرش را بکنید که با قومی طَرَف باشی که هماره بدهکار و مقصرت بدانند. چه دعوت شوی و بروی، چه دعوت نشوی و بروی چه دعوت نشوی و نروی چه دعوت بشوی و نروی چه دعوت بکنی و بیایند چه دعوت نکنی و نیایند چه دعوت بکنی و نیایند چه دعوت نکنی و بیایند... منت بر سر توست و مقصر تویی!

جماعتی که سخنشان را سخن امام زمان می‌دانند... و از همه بدتر برایشان یقین است!

یک روز سر پل صراط در حضور امام زمانشان جلویشان را می‌گیرم و آنجا روشن خواهد شد که عرف جامعه و خانواده زن در سال هشتاد و هشت برای مهریه چقدر بوده است...

ما که از ایشان نمی‌گذریم... خدا هم از سر تقصیرشان نگذرد...

/ 0 نظر / 18 بازدید